www.irantarjomeh.com

                    

 

 

 

روان شناسي اعتراف   - On the Psychology of Confessions

 نام اصل متن :  On the Psychology of Confessions

 نام ترجمه به فارسي : روان شناسي اعتراف

 كد ترجمه :  SOCL12     تعداد صفحه انگليسي:  14     تعداد صفحه فارسي:   53   سال:  2005

  منبع : اينترنت - مقاله كامل - American Psychological Association
  قيمت : 120000 ريال
 

روان شناسي اعتراف

 

در نمونه‌هاي قضايي اخير مثل دوندة پارک مرکزي و ديگر موارد تبرئه شده ، که در 15 تا 25 درصد از آنها شواهدي از اعتراف وجود دارد، مسأله اعتراف نادرست بعنوان يك پديده برجسته و قابل توجه مطرح گرديده است. تحقيقات جديد نشان مي‌دهد که بي گناهي واقعي، طي مراحل حکم قضايي باعث حفاظت و تبرئه فرد نمي‌شود. الف) در مصاحبه‌ها يا گفتارهاي قبل از بازجويي، محققان مرتکب خطاهاي مثبت کاذب مي‌شوند و بر اين اساس مظنون بي گناه را گناهکار تصور مي‌کنند. ب) مظنونان بيگناه از روي سادگي معتقدند که بيگناهي آنها واضح و كاملا آشكار است، از اينرو از حقوق خود صرف نظر مي‌کنند. ج) مظنونان بي گناه به خاطر انکاري که مي‌کنند، بازجويي‌هاي‌ بسيار مقابله‌ايي را بر مي‌انگيزند.  د) تکنيک‌هاي‌ خاصي که معمولاً استفاده مي‌شود منجر به اعتراف افراد بي گناه به جرمي ‌مي‌شود که هرگز مرتکب آن نشده‌اند و ي) پليس و ديگران هم نمي‌توانند بين اعترافات کاذب و حقيقي به اثبات نرسيده، تمايز قائل شوند. در نتيجه پديده بيگناهي، بي‌گناهان را در معرض خطر قرار مي‌دهد. ملاحظاتي بايد صورت گيرد تا شيوه‌هاي‌ اخير بهبود يابد و سياست ضبط کردن اعترافات يکي از وسايل ضروري براي ايجاد اين حفاظت مي‌باشد...

در سال 1989، يك زن دونده در پارک مرکزي شهر نيويورک، دچار بي‌حسي، تجاوز جنسي و احساس مرگ گرديده، جمجمه وي از چند ناحيه دچار شکستگي شده و کاسه چشمش له شده  و در اثر خونريزي سه چهارم خونش را از دست داده بود. اگرچه سعي شد زنده بماند ولي نسبت به حادثه کاملاً دچار فراموشي شده بود (ميل، 2003). کمي‌ بعد از آن، بر اساس اعترافاتي که پليس طي 48 ساعت گرفته بود، پنج پسر 14 تا 16 ساله امريکايي- افراقايي و امريکايي- اسپانيائي در اين حمله، مجرم شناخته شدند و محکوم به حبس شدند. صحنة جنايت يک حادثه خونبار و مخوف را نشان مي‌داد که در آن هيچ اثر فيزيکي (جسماني) از مدافعان نبود. ساده است که بفهميم چرا کارآگاهان، اين پسران (که حداقل بعضي از آنها آن شب در پارک به دنبال ماجراجويي بودند) را با خشونت مورد بازجويي قرار داده بودند. همچنين ساده است که بفهميم چرا پسران مورد تعقيب قرار گرفتند و محکوم شدند...

سيزده سال بعد، يكي از اين متهمين بنام ميتياز‌ رايز در زندان داوطلبانه به سه تجاوز جنسي ديگر و يک قتل بعد از حمله به آن دونده اعتراف کرد. او ادعا کرد که به دونده پارک مرکزي هم تجاوز کرده و در اين عمل تنها بوده است. در بازنگري مورد دونده پارک مرکزي، بازپرس بخش قضايي ماهاتان رايز را مورد بازجويي قرار داد و متوجه شد که اطلاعات او دربارة جنايت و صحنة جنايت درست، ممتاز و مورد تأييد است. بعداً بررسيDNA   نشان داد که نمونه‌هاي‌ مني روي بدن و جوراب قرباني متعلق به رايز بوده و مسلماً متعلق به پسران ديگر نبوده است. در دسامبر 2002، اعترافات متهمان لغو شد. مورد دونده پارک مرکزي، به عنوان داستان تکان دهنده و يکي از پنج اعتراف کاذب و غلط حاصل از يک تحقيق واحد در ذهن ها باقي مانده است...

محققان به نقش باارزشي که علم روان شناسي مي‌تواند در مطالعه و پيشگيري حکم‌هاي‌ نادرست داشته باشد، پي برده‌اند. اولاً، واضح است که تشخيص غلط شاهدان که تقريباً در سه چهارم مورد ديده شده، رايج ترين منبع خطا است. روان شناسان شهادت، اثر فوق العاده اي در تعيين مسائل داشته اند و اصلاحاتي را براي کاهش خطا پيشنهاد داده اند.  15 تا 25 درصد افراد بي گناهي که براساس آزمايشات DNA  تبرئه شده اند، قبل از محاکمه به گناه خود اعتراف کرده بودند...

براي فردي که به اشتباه متهم مي‌شود، قضاوت اوليه، نقطه محوري انتخاب وتصميم گيري در باره متهم مي‌باشد، امري که تعيين مي‌کند كه آيا او بايد مورد بازجويي قرار گيرد يا اينکه آزاد شده و به خانه برگردانده شود. از اين رو، مهم است که بدانيم اين قضاوت چگونه و چقدر خوب صورت مي‌گيرد...

در مورد واقعة برجسته ميراندا (1966)، ديوان عالي ايالت متحده اين قانون را وضع کرد که پليس بايد به همة مظنونان دربارة حفظ حقوق قانوني خود مبني بر سکوت کردن و مشورت با وکيل آگاهي داده و مظنونان بايد بطور ارادي، باآگاهي و هوشمندانه از اين حقوق صرف نظر کنند...

با وجود اين مباحثات بيشمار، کاسين و رايتسمن (1985) طبقه‌بندي جديدي را ارائه داشته که بين سه نوع اعتراف غلط (کاذب) تمايز مي‌گذارد. اعتراف کاذب داوطلبانه (ارادي)، جملات خود- متهم كننده‌اي است که بدون فشار بيروني مطرح مي‌شوند. اعتراف کاذب مطيع- اجباري که در آن مظنون براي فرار از بازجويي آزارنده، اجتناب از تهديدات ضمني يا آشکار، يا به دست آوردن پاداش‌هاي‌ ضمني يا وعده داده شده اعتراف مي‌کند. اين نوع اعتراف فقط نوعي اطاعت عمومي‌توسط مظنوني است که مي‌داند واقعاً بي گناه است (مثل مورد دونده پارک مرکزي، هر کدام از پسرها مي‌گفتند که براي اين اعتراف کرده اند که فکر مي‌کردند بعد از اعتراف به خانه بر خواهند گشت). نهايتاً، اعتراف کاذب دروني - اجباري که در آن مظنون (فردي که خسته، گيج و تحت روش‌هاي‌ بسيار تلقيني قرار گرفته است) تا حدي به مقصر بودن خودش اعتقاد پيدا کرده، حتي بعضي وقت ها در اين جريان حافظه يا خاطره غلطي را شکل مي‌دهد. اين طبقه بندي، چهارچوب مفيدي را براي مطالعة اعترافات غلط فراهم کرده است.......

 

 

براي سفارش ترجمه اين قسمت را كليك نمائيد