|
يك مدل مديريت دانش محور براي شركتهاي
كوچك و متوسط در اقتصاد دانش مدار
مقدمه
نيروي كار، زمين و سرمايه به عنوان مهمترين
فاكتورهاي توليد در سيستم اقتصاد براي دو قرن اخير مطرح بودهاند.
دانش، آموزش و سرمايه عقلاني به عنوان متغيرهاي برون زاد شناخته
شدهاند كه خارج از سيستم وجود دارند. برخي از اقتصاد دانان مدل جديد
را پيشنهاد نمودهاند كه در بردارنده دانش(يا تكنولوژي) به عنوان عضو
لاينفك سيستم اقتصاد جهت تشريح علل رشد دراز مدتي ميباشد كه بر اساس
آن مدلهاي اقتصاد سنتي داراي مشكل ميباشند. وي پيشنهاد نمود كه دانش
بعنوان فاكتور يا ضريب چهارم توليد در اقتصادهاي پيشرو مطرح باشد.
اقتصاد
دانش مدار به عنوان اقتصادي مطرح ميباشد كه در آن خصيصههاي فوق الذكر
به صورت مجزا آشكار ميگردند. عبارت «اقتصاد دانش محور» نتيجه شناسايي
نقش كامل دانش در رشد اقتصاد ميباشد. در يك اقتصاد دانش محور، توليد و
اكتشاف دانش نقش مهمي را در به وجود آوردن ثروت ايفا مينمايد. بسياري
از كشورهاي پيشرفته نظير ايالات متحده و كشورهاي OECD به صورت بسيار
زيادي وابسته به استفاده از دانش در مقايسه با هر زمان ديگر ميباشند.
بروندادهاي مربوطه و اشتغال به سرعت در صنايع داراي تكنولوژي بالا نظير
كامپيوتر، الكترونيك و تكنولوژي اطلاعات به رشد خود ادامه ميدهند.
شركتهاي خدمات گسترده دانش نظير شركتهاي آموزشي، ارتباطات و خدمات
مالي نيز سريعتر از قبل به رشد خود ادامه ميدهند.
تعريف دانش
دانش به صورت قطعي مساوي با اطلاعات در نظر
گرفته نميشود. بالاتر از همه، دانش را نميتوان مساوي و همتراز با
اطلاعات متصور شد. دانش را به صورت مبنا ميتوان به عنوان چيزي تعريف
نمود كه قابليت اين را دارد كه بتواند هم دادهها و هم اطلاعات را به
صورت مديريت شونده و معني دار در آورد.
دانش و فراگيري
به هنگامي كه تكنولوژهاي اطلاعات ممكن است در
حاشيه يا محدوده بين دانش ضمني و يا دانش طبقه بندي شده حركت نمايند،
آنها همچنين افزايش دهنده اهميت اكتساب يكسري از مهارتها يا انواع دانش
ميباشند. در يك جامعه اطلاعاتي نو ظهور، يك نسبت بزرگ يا در حال رشد
نيروي كار در زمينه امور مربوط به اطلاعات مشغول به كار ميباشند، كه
چنين رويهاي متضاد با ضرايب ملموس توليد ميباشد. سواد كامپيوتري و
دسترسي به شبكه تسهيلات بيشتري را در مقايسه با موارد سنتي كسب اطلاعات
و سواد آموزي فراهم نموده است.
شبكههاي دانش
اقتصاد دانش محور اهميت زيادي، براي انتشار و
استفاده از اطلاعات و دانش، همراه با توليد اين مقولهها، قائل
ميباشد. تعيين موفقيت شركتها و اقتصادهاي ملي به طور كلي هم اكنون بيش
از هر زمان ديگري متكي به ميزان تاثير گذاري در كسب و بكار گيري دانش
ميباشد.
دانش در شركتها و مديريت دانش براي شركتهاي
داراي اندازه كوچك و متوسط
اين امر لازم ميباشد تا نسبت به تفسير «دانش»
از نقطه نظر شركتي به منظور ارتقاي نيروي رقابتي آن اقدام ميشود. يك
شركت در حقيقت سازماني است كه به صورت متوالي نسبت به اتخاذ تصميمات
مختلف در زمينه فعاليتهاي تجاري اقدام نموده و بر اين اساس سعي دارد
تا در جهت تخصيص سود به درستي فعاليت نمايد. در اين مضمون، دانش بعنوان
موردي كارگشا و مفيد براي تصميم سازي تجاري و عمليات شغلي مطرح
ميباشد.
عناصر مدل مديريت دانش
مدل مديريت دانش شامل 5 عنصر ميباشد: اهداف،
استراتژي، سرمايههاي دانش، فعاليتهاي دانش و زير ساختار دانش. اين
موارد مقولههاي دانش بشمار ميآيند كه در آن يك كارآفرين ميتواند به
درستي خود را با آن منطبق نمايد. يك كارآفرين ميتواند در امتداد چنين
حوزههايي از طريق انجام فعاليتهاي دانش محور و علي الخصوص مديريت
منابع دانش به فعاليت بپردازد. مديريت فعاليت دانش براي ارتقاي رقابت
پذيري سرمايههاي دانش از طريق مديريت كاراي فعاليتها نظير بوجود
آوردن دانش، به اشتراك گذاري دانش، انتقال و فراگيري دانش از طريق زير
ساختار آن عمل نموده كه اين موارد بوسيله سازمان، سرمايه انساني،
تكنولوژي اطلاعات فرم خواهند گرفت.

|