|
سياست
كارآفريني و مديريت استراتژيك اماكن
- مقدمه
شايد يكي از پديدههايي كه در آغاز قرن 21 كمتر مورد توجه واقع شده و
با روند رو به رشد جهاني سازي همراه ميباشد، تغيير در نظام سودمندي
توام با رقابت كشورهاي داراي دستمزد بالا بسمت فعاليتهاي اقتصادي دانش
محور ميباشد. تغيير در روشهاي تحصيل سود بر اساس اين استدلال است كه
بسياري از توليدات و موارد مرتبط با تجاري سازي دانش اقتصاد جديد،
ارتباط اندكي را با شركتهاي قديمي بزرگ داشته و در مقابل با شركتهاي
كارآفرين داراي تكنولوژي بالا كه در رده گروههاي منطقهاي داراي
خلاقيت يافت ميشوند، نظير وادي سيليكون (Silicon Valley) ، مثلث
تحقيقات (Research Triangle) و مسير-122 (Route 122)، بيشتر در ارتباط
ميباشند. تنها در طي چند سال گذشته، هوش بشري پيش بيني كرد كه جهاني
سازي سبب نابودي كارخانجات كوچك و كاهش اهميت موقعيت جغرافيايي ميشود.
با اين وجود، هم عقيده بودن سياستمداران جهان مبني بر «ايجاد وادي
سيليكون بعدي» بيانگر اهميت فوق العاده كارخانجات كارآفرين است كه از
منافع نزديكي جغرافيايي و انباشتگي محلي بهرهميگيرند. هدف از اين
مقاله آن است كه توضيح دهد چرا و چگونه نوع جديدي از سياست عمومي يعني
مديريت استراتژيك اماكن پديد آمده و نقش مركزي كه كار آفريني در اين
سياست جديد ايفا ميكند به چه شكل است.
2- كارآفريني چيست؟ What is Entrepreneurship?
هر چند تاكنون مشخص شده است كه كار آفريني نيروي حياتي است كه در
اقتصاد كشورهاي پيشرفته وجود دارد، اما در باره اين مساله كه چه چيز
فعاليت كارآفريني را تشكيل ميدهد، توافق اندكي وجود دارد. دانشمندان
به طيف گستردهاي از تعاريف و تفاسير دست يافتهاند كه وقتي آنها را
پياده ميكنيم مقياسو برآوردهاي متعددي ايجاد ميشوند (هريزت و ينك
1989). هربرت و لينك سه قاعده و نسبت ذهني و مجزا را در توسعه تدبيرات
كارآفريني تعيين كردند. اين سه قاعده را ميتوان تحت عنوان سنت و قاعده
آلماني بر پايه اظهارات وان توئنن واشكامپتر، سنت شيكاگويي بر پايه
اظهارات نايت واشكولتنز و سنت استراليايي بر اساس اظهارات وان ميسيز،
كيزيزنر و شاكل مشخص كرد. قاعده اسكامپترين بيشترين تاثير را بر ادبيات
كارآفريني معاصر داشته است. ويژگي متمايز اسكامپيتر آن است كه به
كارآفريني به عنوان يك پديده نامتوازن نگريسته شده است، نه يك نيروي
برابر و متوازن. اسكرميتر در مقاله كلاسيك خود در سال 1911، تحت عنوان
Theorie der wirts chafthchen entwich lunger (تئوري توسعه اقتصادي)،
تئوري تخريب سازنده را پيشنهاد كرد. طبق اين تئوري كارخانجات جديد و
داراي زمينه كارآفريني، جايگزين متصدياني ميشوند كه خلاقيت كمتري
داشته و نهايتاً به درجه بالاتري از رشد اقتصادي ميرسند.
او حتي در مقاله كلاسيك خود در سال 1942، مبني بر كاپيتاليسم و
دموكراسي، همچنان بر اين عقيده بود كه شركتهاي بزرگ و حاضر در سنگر،
بر ايجاد تغييرات، پافشاري دارند و كارآفرينان را وادار ميكنند تا
كارخانجات جديد را به منظور انجام فعاليتهاي خلاقانه بنا نهند: «وظيفه
كارآفرينان آن است كه با بهره برداري از ابداعات يا امكانات تكنولوژيكي
راكد، الگوهاي توليد را اصلاح كرده يا معقول سازند، تا بدين ترتيب
كالاهاي جديد را بوجود آورده و يا كالاي قديمي را به شكل جديد توليد
كنند. انجام چنين وظيفهاي دشوار بوده و عملكرد اقتصادي و مجزايي را ميطلبد.
دليل اول در اين زمينه بدين واسطه است كه اين مقوله خارج از حيطه
وظايفي است كه براحتي هر فرد بتواند آن درك كند و دليل دوم نيز ممانعت
محيط به طرق مختلف در انجام و تحصيل اين امر ميباشد.» هرچند اسكامپيتر
بر فرآيند آغاز كارآفريني جديد به عنوان توصيف فعاليت كارآفريني تاكيد
دارد، اما هيچ تعريف قابل قبول درباره كارآفريني در كشورهاي پيشرفته (IECD,
1998)OECD وجود ندارد. اگر تعريف منفرد ما براي رفع شبههها از
كارآفريني با شكست مواجه گردد، بيانگر اين حقيقت است كه يك مفهوم چند
بعدي در اين زمينه وجود دارد. زمانيكه براي مطالعه و دسته بندي
فعاليتهاي كارآفريني توصيف واقعي صورت گيرد، بر اين اساس ديدگاه يا
تاكيد خاصي را ميبايست مد نظر قرار داد. براي مثال تعريف كارآفريني،
از ديدگاه مديريت و ديدگاه اقتصادي معمولاً متفاوت است. از ديدگاه
اقتصادي ، هربرت و لينك (1989) تمايزي بين مواردي چون تامين سرمايه
مالي، خلاقيت، تخصيص منابع و تصميم گيري و كاربردهاي متناوب وجود دارد

|