www.irantarjomeh.com

                    

 

 

زيستگاهي براي كارآفريني - The “Habitat” for Entrepreneurship

 نام اصل متن :      The “Habitat” for Entrepreneurship

 نام ترجمه به فارسي : زيستگاهي براي كارآفريني

 كد ترجمه :  MNG38        تعداد صفحه انگليسي:  10 تعداد صفحه فارسي:  34 سال:  2000

  منبع : اينترنت- مقاله كامل
  قيمت : 70000 ريال


 زيستگاهي براي كارآفريني


تحقيقي در مورد برنامه هاي آموزشي دوره هاي دانشگاهي كارآفريني و مديريت مشاغل كوچك ارائه شده توسط كالج هاي محلي و عوامل موثر بر تاسيس و رشد آنها
توسط
اليزابت ريدون هاگان ،‌فوق ليسانس تعليم و تربيت
موسسه و دانشگاه يونيون
شماره 440 ئي . خيابان مك ميلان
سين سيناتي ،‌اوهايو 45206

پايان نامه ارائه شده به كميته دكترا براي انجام بخشي از ملزومات اخذ مدرك دكتراي فلسفه در مطالعات آموزشي موسسه و دانشگاه يونيون

بث هاگان
19 مارس ، 2004
خلاصه
اين پايان نامه با تحقيق درمورد 1000 وب سايت مرتبط به كالج هاي آمريكا، بررسي نظرات روسا و افرادي كه در برنامه‌هاي كارآفريني مسئوليت داشته و همچنين مصاحبه با كساني كه مسئوليت اين برنامه ها را بعهده دارند، وضعيت آموزش كارآفريني در كالج هاي محلي آمريكا را مورد بررسي قرار مي‌دهد. اين تحقيق درجستجوي تشخيص برنامه‌هاي آموزش كارآفريني مي‌باشد و در بردارنده فاكتورهايي نظير تعداد دانشجويان شركت كننده،‌وضعيت مدرسين، ‌روشهاي آموزش، ‌دلايل توسعه،‌سير صعود و نزول و متون درسي مورد استفاده مي‌باشد. علاوه بر بررسي تشريحي برنامه هاي كالج هاي محلي،‌اين پژوهش به سه پرسش اساسي تحقيق پرداخته و سعي دارد تا از اين طريق تشخيص دهد كه ايجاد و رشد برنامه‌هاي آموزش بنگاههاي اقتصادي كوچك جزء كدام يك از موارد، (1) سليقه اي (2) منطقه‌اي يا (3) ناشي از وضعيت مدرسين، مي‌باشد.
نتيجه اوليه اين تحقيق تعيين آنست كه آيا برنامه هاي آموزشي كارآفريني و مشاغل كوچك به همان اندازه كه جوامع و موسساتي كه آنها را در خود جا داده اند، متفاوت هستند يا خير. اين برنامه‌ها بوجود آمده، ‌رشد كرده و در نهايت افت مي‌كنند. آنها بوسيله عواملي مشخص ميشوند كه بيشتر حالت توسعه يافتگي را تداعي مي‌كنند تا آنكه بازتاب دهنده خصيصه‌هايي نظير گرايشهاي جغرافيايي يا نگرش مدرسين رشته‌هاي مربوطه باشند. اين تفاوتها و گرايش بسوي تاسيس برنامه‌هاي جديد، تحقيقات آتي در زمينه آموزش كارآفريني را ضروري نشان ميدهد. اگر شرايطي كه در اين تحقيق مورد بررسي قرار گرفته است، هيچ ارتباطي با تاسيس و رشد برنامه هاي آموزش كارآفريني در كالج هاي محلي نداشته باشد، پس چه عواملي مي‌توانند چنين تاثيري را داشته باشند ؟‌اين پاسخ مرز هاي جديدي را فراروي كالج هاي آمريكايي مي‌گشايد.

1- مقدمه
مشاغل كوچك و اقتصاد آمريكا
اقتصاد دانان از زمان انقلاب صنعتي تا قبل از جنگ جهاني دوم عمدتا به شركت هاي بزرگ توجه داشتند. شومپتر يكي از اين اقتصاددانها، اولين بار به اهميت مشاغل كوچك، در شرايط اقتصادي در سالهاي دهه 1930، نظر انداخت. ولي در عين حال، مطالعه دقيق تاثير شركت هاي كوچك بر روي اقتصاد بوسيله اقتصاد دانان تا سالهاي دهه 1970 طول كشيد (‌شومپتر 1934) . "‌از جمله يافته‌هاي تعجب بر انگيز در اين خصوص آن است كه شركت هاي كوچك و كارآفرين نقش بسيار مهم تري را در رشد اقتصادي بازي مي‌كنند و نقش آنها پيش از اين مورد توجه قرار نگرفته است ( اي سي اس 1999). امروزه موسسات تجاري بزرگ ديگر بر اقتصاد ما تسلط ندارند. كسب و كار هاي بزرگ بسوي كوچك شدن پيش مي‌روند و تعداد مشاغل كوچك رو به افزايش است. مشاغل كوچك براي آمريكا مهم است.


شمار دقيق شركت هاي كوچك بسختي قابل تعيين مي‌باشد. آمارگيري سال 2000 آمريكا حاكي از آنست كه 7/5 ميليون شركت داراي كمتر از 100 كارمند در آمريكا وجود دارد . اين آمار همچنان گزارش مي دهد كه در سال 2000 تعداد 8/12 ميليون فرد داراي خود اشتغالي وجود داشته و IRS گزارش داده كه 8/24 ميليون مورد عودت مالياتي در سال 1999 وجود داشته است. وزارت كار،‌هيات آمار گيري، ‌خدمات سود سهام داخلي و دفتر وكالتSBA پايگاههاي داده‌هاي مرتبط با اين موارد را محاسبه و نگهداري مي‌كنند ولي تعاريف و بازشماري دقيق اطلاعات چالشي است كه مي‌بايست توجه كافي بدان مبذول شود. در راستاي هدف خود ،‌ما برروي برآورد بروس د . فيليپس ، مدير اسبق تحقيقات دفتر وكالت SBA تكيه كرده كه اعتقاد دارد كه بين 15 تا 17 ميليون شغل كوچك در ايالات متحده و جود دارد ( نويسنده همكار،‌مجله INC،‌2001).


ايالات متحده بالاترين عملكرد اقتصادي خود را در خلال ده سال گذشته با حمايت از ارتقاء فعاليتهاي كارآفريني بدست آورده است (‌كوراتكو ،‌). آمريكايي ها به اين توافق رسيده اند كه اهميت ايجاد كار بعنوان پايه اي براي يك اقتصاد سالم بشمار مي‌آيد و آنها اهميت نوآوري را در ايجاد مشاغل و تسريع رشد، بر اين اساس، قدر نهاده اند. شركت هاي بزرگ به لحاظ تاريخي بعنوان منابع مهم مشاغل،‌نوآوري و رشد مورد توجه قرار داشته اند،‌ليكن ما به اين ديدگاه رسيده ايم كه آن چيزي كه آمريكائيان مي‌بايست بدان توجه داشته باشند در حقيقت همان مشاغل كوچك محلي است. ديويد بيرچ ،‌يك محقق سالهاي 1980، اولين بار به نقش مشاغل كوچك در خلق اشتغال توجه كرد ( كارني،‌). "‌امروزه ، تقريبا شش نفر از هر ده نفر در مشاغل كوچك بكار مشغولند ( فريدمن ، 1997)"‌. "‌در سالهاي اخير ، سياست گذاران ، اقتصاد دانان و رهبران بازرگاني بطور فزاينده اي به شناسايي سهم مهمي كه شركت هاي كوچك و متوسط در حصول به اهداف رشد اقتصادي دارند توجه كرده اند ( اي سي اس ، 1999)". شركت هاي كارآفرين "‌جزئي جدانشدني از فرآيند بازسازي اند كه شناسايي و نفوذ اقتصاد هاي بازار را بر عهده داشته ... و ... نوعي مكانيسم ضروري است كه توسط آن ميليون ها نفر به جريان اصلي اجتماعي و اقتصادي جامعه آمريكا وارد شوند ( كوراكو،‌).


اين مبحث بدين صورت ادامه مي‌يابد كه سلامت اقتصادي بخش مشاغل كوچك ما در مقابل كل اقتصاد مهم است ، ولي نرخ شكست تجارت هاي كوچك نيز بخوبي شناخته شده است. شناسايي اين كه چه تعداد از مشاغل كوچك سقوط مي كنند حتي مشكل تر از شناسايي تعداد شركتهايي هستند كه باقي مانده اند. دان و برادستريت، ‌دفاتر تامين اشتغال دولتي و مديريت مشاغل كوچك همگي اطلاعات مربوط به اين تعداد را نگه داشته و يا داراي پايگاه داده نرخ توقف فعاليتهاي بازرگاني مي‌باشند. ورشكستگي هاي بازرگاني گزارش شده توسط دادگاههاي ايالات متحده تقريبا معادل 44000 مورد در سال 1998 و 1999 بوده و در سال 2000 اين تعداد به 35000 مورد بالغ شده است. اين تعداد كمتر از ميزان بالاي سال 1987 به تعداد 82000 مي‌باشد، ولي ورشكستگي فردي افزايش يافته است. فهميدن اين موضوع مشكل است كه آيا افزايش ورشكستگي فردي واقعا در مشاغل كوچك اقتصادي كم است يا خير. همينطور شناسايي اين مورد كه چه عاملي باعث ورشكستگي يك كسب شده است مشكل است . برخي شركتهاي سود آور به دلايل شخصي يا خانوادگي تعطيل مي شوند. بعضي شكل قانوني كسب خود را از وضعيت مالكيت فردي به سهامي تبديل مي كنند(‌زير مجموعه شركتي S يا شركتي C ) ، يا به شركتي با مسئوليت محدود تبديل مي شوند. دانستن دقيق آنكه چه تعداد از مشاغل ورشكست مي‌شوند براي ما قابل درك نيست ، ‌ولي اين آگاهي را داريم كه بهبود نرخ موفقيت مشاغل كوچك، در صورتي كه قرار باشد تا آنها به ادامه رشد ايجاد مشاغل جديد و تقويت شكوفايي اقتصادي كمك كنند، مهم است.


اين احتمال وجود دارد كه آموزش كارآفريني در مفاهيم مديريت مشاغل كوچك بتواند به امر نوآوري كمك نموده، نرخ بقا را بهبود بخشد و نرخ خلق مشاغل جديد را افزايش دهد. متاسفانه، ‌ما در باره برنامه هاي آموزشي كارآفريني و مشاغل كوچك دركالج هاي محلي چيز زيادي نمي دانيم . نمي دانيم كجا برگذار مي‌شوند و برنامه دوره ها با چه متون درسي،‌مدرك و يا گواهينامه اي بوجود مي‌آيد. ما اطلاعي از اينكه آيا وضعيت مشتركي وجود دارد، يا از اينكه چه چيزي باعث مي‌شود آنها موفق شده يا شكست بخورند، نداريم. همچنين بر اين نكته واقف نيستيم كه آيا عوامل داخلي، مانند تمايل روساي كالج ها در باره ماموريت اصلي كالج محلي، كه ممكن است اندازه و شكل برنامه‌ها را تحت تاثير قرار دهند، وجود داشته و در اين امر دخيل مي‌باشند يا خير.


اهميت كالج هاي محلي
ايالات متحده در ابتداي قرن بيستم با چالشهاي بسياري روبرو شد. واضح بود كه نيروي كار ماهر براي كمك به رشد بالقوه اقتصادي كه مي‌توانست به يك انقلاب صنعتي منجر شود ضروري مي‌بودند. " تا آن زمان سه چهارم فارغ التحصيلان دبيرستاني تصميمي به ادامه تحصيل نداشتند ،‌كه بخشي از آن بدين خاطر بود كه آنها مايل نبودند به كالج هاي دور دست رفته و از خانه خود دور شوند (وب سايتAACC ، www.aaccnche.edu.،‌).


ويليام رايلي هارپر (1855-1906)، يك از بنيانگذاران و اولين رئيس دانشگاه شيكاگو ،‌ بخاطر گرد آوري روساي ديگر دانشگاهها، مانند هنري تاپان ‌ايالت ميشيگان ، ويليام فالول ايالت مينه سوتا و ديويد استار استانفورد، و ارائه پيشنهادي در جهت تاسيس يك دوره اضافي دو ساله آموزشي، بعد از كلاس دوازدهم، براي دستيابي به نيروي كار ماهر و تحقق نيازها در اين خصوص مورد ستايش قرار گرفته است. گرچه در آن زمان چندين دوره دو ساله در كالج ها ي خصوصي وجود داشت ، اولين "‌كالج جوانان "‌عمومي در سال 1901 در مدرسه مركزي جوليت ايالت ايلينويز با اضافه شدن برنامه درسي موسسات آموزشي و آموزش شغلي بوجود آمد ، اگرچه هارپر درسال 1892دانشگاه شيكاگو را به دو بخش سطوح بالا و پايين تقسيم كرد (‌كوهن 1996). در خلال همين دوره زماني بود كه دبيرستانهاي دولتي از لحاظ تعداد افزايش يافته و راههاي جديدي را براي ارائه خدمات به جوامع خود پيگيري مي كردند. اين موضوع به ايجاد يك سيستم منحصر بفرد كالج هاي محلي آمريكا منجر شد كه با تسهيل دستيابي به آموزش هاي ضروري براي انطباق با نياز هاي متنوع اقتصادي همچنان درنزديكي خانه ها و خانواده ها قرار داشت.

 

 

براي سفارش ترجمه اين قسمت را كليك نمائيد