|
ارتباط ميان كارآفريني
شركتي، بازار مداري ، انعطاف سازماني و رضايت شغلي
خلاصه
كارآفريني شركتي بعنوان شكلي مهم از نوسازي ، سودآوري ، نوآوري و رشد
سازماني راهبردي بحساب مي آيد. اين تحقيق ارتباط ميان كارآفريني شركتي
، بازارمداري ، انطاف سازماني و رضايت شغلي را بررسي مي كند. نتيجه
تاثير كارآفريني شركتي ، انعطاف سازماني و بازار مداري برروي رضايت
شغلي نيز ارزيابي شده است . ابزار ارزيابي كارآفريني شركتي كه توسط
هورنسبي ، كوراتكو و زهرا (2002 ) توسعه يافته است براي اندازه گيري
كارآفريني شركتي بكار گرفته شد. بازار مداري بوسيله مقياسي كه توسط
كوهلي و كومار (1993) تهيه شده اندازه گيري شده است . مقياس اندازه
گيري انعطاف سازماني بوسيله خاندوالا (1977) براي اندازه گيري انعطاف
سازماني بكار گرفته شد. رضايت شغلي بوسيله فرم هاي مختصر پرسشنامه
رضايت مينه سوتا كه توسط وايس ، ديويس ، انگلندو لوفكيست (1967 ) تهيه
شده بود اندازه گيري گرديد.
داده ها از ميان 333 پاسخگو كه نماينده چهار بخش مختلف شامل اميد به
زندگي ، فن آوري اطلاعات ،حمل ونقل و آموزش بود جمع آوري شد.
تحليل عوامل براي ارزيابي مجدد ساختار و اعتبار دروني هريك از بخش هاي
بكار رفته در اين تحقيق بكار گرفته شد. نتيجه اينها منجر به ايجاد يك
راه حل داراي 5 عامل براي روش ارزيابي كارآفريني شركتي ،شامل حمايت
مديريتي ، تخصص شغلي ، پاداش ها / تقويت ، زمان مفيد ، پشتيباني از
نوآوري و بهبود شغلي گرديد. يك راه حل داراي 3 عامل در مورد بازار
مداري ، شامل توليد آگاهي ، ابقاء و علاقمندي بوجود آمد. يك راه حل
داراي دو بخش از رضايت شغلي بصورت رضايت شغلي خارجي و داخلي شناسايي شد.
روش همبستگي لحظه اي محصول پيرسون براي تحقيق ارتباط ميان كارآفريني
شركتي ، بازار مداري و انعطاف و رضايت شغلي و زير مجموعه هاي آنها
انجام شد. تحليل چند وجهي عقب گرد پيش بيني رضايت شغلي را بوسيله
كارآفريني شركتي ، جهت گيري و انعطاف بازار بعنوان متغيير هاي مستقل
بررسي مي كند. از ميان شش مدل معادله ساختاري توليد شده در اين تحقيق
سه مورد بخوبي با داده ها منطبق هستند. از نقطه نظر مديريتي نتايج دو
نمونه حاكي از آنست كه عوامل كار آفريني پاداش/ تقويت ، انعطاف رسمي
سازماني و جهت گيري آگاهانه بازاربر اساس آمار بطور كاملا موثري به
سطوح بالايي از رضايت شغلي كلي و خارجي كمك مي كند.
علاوه بر اين عامل كارآفريني شركتي بهبود شغل ،انعطاف رسمي سازماني و
جهت گيري آگاهانه بازار از لحاظ آماري بطور قابل توجهي به افزايش سطوح
رضايت شغلي خارجي مدد ميرساند. گرچه سه نمونه باقيمانده انطباق كمتري
با داده ها نشان ميدهند ، شواهد حاكي از آنست كه رضايت شغلي خارجي و
كلي ميتواند از عوامل كارآفريني شركتي پاداش / تقويت،تمركز غير منعطف
قدرت و يك بازار مداري ناكارا دچار اثرات منفي شود. گذشته از اين
تاثيرپذيري از كارآفريني شركتي بهبود كار، تمركز غير منعطف قدرت و يك
بازار مداري ناكارامد ميتواند برروي رضايت شغلي خارجي تاثير منفي
بگذارد.
فصل يك
مشكل و وضعيت آن
1/1 - مقدمه
نابودي آپارتايد و سقوط همزمان مرزبندي هاي تجاري چالش جديدي را براي
سازمان اقتصادي آفريقاي جنوبي فراهم ساخت . برخي از چالشهاي پيش روي
سازمان اقتصادي آفريقاي جنوبي حول محور مديريت در ابعاد جهاني دور
ميزند. ميشي و پاداياشي (1997) معتقدند كه تشديد رقابت جهاني و رشد
برخي سياست هاي حمايتي درميان برخي كشور هاي عمده صنعتي دركنار هم ورود
كشور به بازار خارجي را با مشكلاتي روبرو كرده در حالي كه از سوي ديگر
فشار هايي از سوي موسساتي مانند سازمان تجارت جهاني براي گشودن بازار
داخلي برروي واردات به كشورهاي درحال توسعه مانند آفريقاي جنوبي وارد
ميگردد. رقابت در بازار جهاني نيازمند راهكارهاي جديد مديريت است .
اقتصاد جهاني بي ترديد تغييراتي اساسي و عميق در سازمان ها و صنايع در
كل بازار جهاني ايجاد مي كند. بازارها ، مشتريان ، رقابت و فن آوري
بطور مداوم در حال تغيير هستند. رشد انفجاري جهاني شدن درميان عوامل
متعددي كه بطور فزاينده اي رشد كرده و برروي تغييرات اثرگذار هستند
وجود دارد. در نتيجه افزايش رقابت جهاني سازمانها براي بازنگري نحوه
توليد و عرضه توليدات و خدمات خود تحت فشار قرار گرفته اند. (كملگور
2002 ) . كملگور ادعا ميكند كه ركود در اين فضا باعث تحليل رفتن بازار
يا شكست سريع خواهد شد. براين اساس يك شركت در فضايي آشفته براي بقا در
اين رقابت بايد بطور مداوم به نوآوري بپردازد.
يك اعتقاد عمومي مبني بر اينكه توسعه نوسازي براي حفظ سلامت يك سازمان
ضروري است ( هربرت و بازيل 1998) . گرچه مزيت هاي رقابتي از نوآوري هاي
مهم نشات ميگيرد (ديويد 1994 و كملگور 2002 ) . چالش فراروي سازمان
هاي بازرگاني براين اساس آنست كه چگونه محيط سازماني را ايجاد و مديريت
كرد بنحوي كه نوآوري هاي چند وجهي در سطح مداومي رخ دهد. همانگونه كه
چيتيپدي و والت خاطر نشان كرده اند "الگوي آينده مبني بر كار آفريني
خواهد بود." آينده مباحث در اين تحقيق آنست كه كارآفريني شركتي راهبرد
ايده آل براي خلق و مديريت اين زمينه هاي سازماني خواهد بود.
بر اساس نظريه زهر ، كوراتكو و جنينگز (1999) تحقيقات عملي برروي
كارآفريني در سطح شركت ها در ربع قرن اندازه گيري شده است. بنا به
نظريه اين مولفين تحقيق در طبيعت ، سابقه و اثرات فعاليتهاي كارآفريني
شركتي در خلال 25 سال گذشته بسرعت رشد كرده است. براي اولين بار پترسون
و برگر (1972) عوامل سازماني و محيطي مربوط به فعاليتهاي كارآفريني
شركتي را تشخص دادند. زهر و ديگران (1999) اعتقاد دارند كه محققان قبلي
توجه خود را به فرآيندي كه تحت آن جسورانه به كسب و كار جديد تبديل
ميشوند و عواملي كه باعث اين موفقيت شركتي مسشود معطوف داشتند. تحقيقات
برگل من (1983) در مورد فرآيند اقدامات مهم شركتي بازده گرانبهايي از
دانش در مطالعات مربوطه با مستند سازي روابط متقابل ميان رفتار راهبردي
مستقل و رسمي كه در فعاليتهاي كارآفريني شركتي وجود دارد فراهم
آورد.اگرچه اين ميلر(1983 ) بود كه آثارش نقطه عطفي در تحقيقات برروي
كارآفريني شركتي ايجاد نمود. متعاقب انتشار آثار وي ، پژوهشگران در
ايالات متحده و ساير كشور ها از نظريه و روش هاي تحقيقاتي وي براي
آزمون ارتباط ميان محيط ، متغيرهاي سازماني و راهبردي و فعاليتهاي
كارآفريني وي استفاده كردند. ( زهرا و ديگران 1999) . تحقيق برروي اين
رابطه پيچيده همچنان به رشد خود ادامه ميدهد.
در بررسي هاي خود در باره مطالعات برروي كارآفريني شركتي ، زهرا و
ديگران (1999) 45 مقاله تحقيقات عملي برروي كار آفريني شركتي را يافتند.
بنا به نظر اين مولفين سه مقاله در اينموضوع در دهه 1970 ، ده مقاله در
دهه 1980 و 32 مقاله در دهه 1990 منتشر شده بود. اين مولفين سه عاملي
كه براي افزايش عمده درتعداد مقالات منتشره در دهه گذشته به چشم ميخورد
را عنوان مي كنند. اول ، رشد در زمينه خود كارآفريني به اعتبار تحقيقات
برروي كارآفريني در سطح شركتها مي افزايد. اين رشد همچنين در راه
اندازي نشريات مربوط به كارآفريني كه خصوصا در سطح كارآفريني شركتي
مورد توجه قرار گرفته است منتج ميشود. بيشتر اين مقالات درنشريات تخصصي
مانند " نشريه نظريه تحول بازرگاني و كارآفريني " و " عملكردديده
ميشوند. دومين عامل كه درافزايش انتشار مقالات در مورد كارآفريني شركتي
بحساب ميايد توجه عمومي در ايالات متحده و ساير جاها در احياي شركت ها
و بهبود توانايي هاي آنها در زمينه نوآوري و انجام ريسك هاي حساب شده
ميباشد. عامل سوم دسترسي به روشهايي است كه محققات را قادر ميسازد كه
اين پديده پيچيده را مورد ررسي قرار دهند.
بارلت و قوشال (2002 ) اقتصاد نوين را بدين صورت دسته بندي كرده اند:
استوار برپايه اطلاعات ، تحرك بوسيله آگاهي و متمركز بر خدمات . بنا به
نظر اين مولفين بازي جديد نيازمند سرعت ، انعطاف و نوسازي مداوم خود
است . در اين اقتصاد نوين افراد ماهر ، آگاه و با انگيزه محور عملكرد
هر سازمان تجاريست كه مايل به پيشرفت است ( بارلت و قوشال (2002) .
براي رخ دادن نوآوري ، ايده و بينش كاركنان از اهميتي حياتي برخوردار
است ( نيژوپ ، كرابندام و لويز، 2003 ) . اين مولفين اينموضوع را كه
فقط نوآوري افراد خلاق باعث نوآوري ميشود را به بحث گذاشته اند. تعهد
اين افراد براي تبديل يك ايده به يك بهبود قاطع نيز به همان اندازه
اهميت دارد. در اين تحقيق اينموضوع كه كارآفريني شركتي فضايي را براي
حمايت از خلاقيت و نوآوري اعضاي سازمان فراهم آورده و اين تجربيات به
درجه والايي از رضايت شغلي منجر خواهد شد را به بحث مي گذارد.

|