|
تعيين روش تدريس كارآفريني از طريق فلسفه اصالت عمل (پرگماتيسم)
چكيده
نقطه تمركز اين مقاله بر روي اين
سوال استوار ميباشد كه، «چگونه ميتوان نسبت به تدريس كارآفريني» با
بهرهگيري از فلسفهاي مرتبط، همراه با شناسايي سيستمهاي ارائه مطالب و
مشخص نمودن چهار نتيجه فراگيري خاص اقدام نمود. رساله مرتبط با اين
مطالعه از طريق اسلوب گروه متمركز كه متشكل از دانشجوياني از يك برنامه
كارآفريني، با هدف فراگيري نتايج تئوري يادگيري اجتماعي بود، مورد
بررسي و آزمايش قرار گرفت. در اين خصوص جلسات مباحثه گروه متمركز برپا
گرديد تا آنكه مشخص شود كه آيا دانشجويان نتايجي مشابه با آنچه اين
تئوري عرضه ميدارد را تجربه نمودهاند يا خير؟ نهايتا اين مقاله
نتيجهگيري مينمايد كه كارآفريني را ميتوان با كاربرد تئوري فراگيري
اجتماعي، همانگونه كه ريشه در فلسفه اصالت عمل دارد، تحت تدريس قرار
داد...
مقدمه
رهبري، نوآوري و فرهنگ مسايلي
هستند كه مركز ثقل كارآفريني را تشكيل ميدهند.
اين موارد مبهم، همراه با تعداد
ديگري از موارد مربوطه، از فرصتها، نعمتها و بينشهايي سرچشمه ميگيرند.
از اينرو، سوالي كه ميبايست پاسخ داده شود در حقيقت اين سوال نميباشد
كه آيا بايد نسبت به تدريس كارآفريني اقدام نمود يا خير، بلكه سوال
اساسي در اين مبحث چگونگي تدريس كارآفريني ميباشد. ابداع و بكارگيري
روشي براي تدريس كارآفريني نيازمند طي مراحل اوليه در جهت شناسايي
فلسفه اصلي قرار گرفته در وراي اين موضوع ميباشد...
اين مقاله به سه بخش عمده تقسيم
شده است. اولين بخش به بررسي فلسفه اصالت عمل بعنوان فلسفه زيربنايي
كارآفريني ميپردازد. بخش دوم تئوري فراگيري اجتماعي، بعنوان تئوري
آموزش بر مبناي فلسفه اصالت عمل، را مورد بررسي قرار ميدهد. بخش نهايي
اين مقاله به كنكاش نتايج يكسري از مباحث گروه متمركز پرداخته كه در آن
اين مبحث مطرح ميشود كه آيا دستاوردهاي دانشجويان در يك برنامه
كارآفريني فرضيه اصلي اين مقاله را تامين نموده است يا خير؟...
فلسفه
بر حسب نظر بيگريو (1989)،
كارآفريني اسلوب يا متدولوژي خود را از علوم فيزيك و رياضي و همچنين از
ديگر رشتههاي علوم دانشگاهي به عاريت گرفته است. اين امر به منزله آن
است كه كارآفريني بخودي خود داراي هويت فلسفي خاص خود براي تعيين روشها
و پارامترهاي مرتبط با تحقيقات و فراگيري نميباشد...
بيگريو (1989) رشته
كارآفريني را بدين صورت تشريح مينمايد، «... فرآيندي براي روي آوردن و
دگرگوني بسمت مراحلي بديع و تازه و نه حالتي براي ابقاي وضعيت موجود».
بر حسب نظرات موريس و پاي (1976)، مفهوم دگرگوني بعنوان نقطه عطف يا
سنگ زيربناي فلسفه اصالت عمل مطرح ميباشد. دگرگوني پرگماتيك بعنوان يك
فرآيند تكاملي پيوسته در زمينه بازنگري و بازسازي تجارب مد نظر ميباشد
(موريس و پاي 1976). علاوه بر اين، اسكامپيتر (1943) پشتيباني بيشتري
را از اين رويه اعمال داشته و اينگونه بيان ميدارد، «اين نوع فعاليت
(كارآفريني) به تنهايي مسئول بازگشت "رونق و شكوفايي اقتصادي" آن هم
بگونهاي ميباشد كه موجب ايجاد تغييرات اساسي و انقلابي در سازمانهاي
اقتصادي خواهد شد...
از آنجائيكه فرضيه اين مقوله بر
روي تدريس كارآفريني متمركز ميباشد، بنابر اين لازم ميباشد تا نسبت
به مشخص نمودن آن نوع از تئوري يادگيري اقدام نمائيم كه با استفاده از
پارامترهاي مكتب پرگماتيك تعيين شده و در عين حال سازگاري لازم را نيز
با اين مكتب داشته باشد. سه پارامتر فلسفي عمده كه مشخص كننده تئوري
يادگيري ميباشند عبارتند از: نگرش فراگيرنده، نقش معلم و نوع آموزش...

|