|
عناصر تعديل كننده معماري
تفهيم مطلب بوسيله ترسيم مطالب شايد غير ممكن باشد، اما بايد دانست كه
معماري چيزي بيشتر از فرمهاي قابل مشاهده صرف ميباشد. مكان نشان داده
شده در تصوير تقريبا تمام حسها را
برميانگيزد: سبزي برگها، رنگ گلها، طرحهاي نور و سايه، حس بينايي،
صداي حركت آب در نزديكي سرچشمهها، رايحه بالندگي گياهان...
عناصر پايهاي بر مبناي تعريف
فضاها، در ادراك و تجربه ما ، بوسيله فاكتورهاي زير تحليل مي شوند:
نور، رنگ، صدا، دما، جريان هوا، بو (و احتمالا مزه)، كيفيتها و
بافتهاي مصالح استفاده شده، كاركرد، مقياس، تاثيرات و تجارب زمان و
....
اولين تعديل كننده معماري نور
است.
نور حالت و وضعيتي از معماري را
به رخ ميكشد، اما ميتواند يك عنصر مرتبط نيز باشد. نوري كه از آسمان
ميآيد واسطهاي است كه توسط آن مردم بيننده آثار معماري را تجربه
ميكنند. اما نور، خواه طبيعي يا مصنوعي، ميتواند با مهارت توسط طراح
به كار گرفته شود تا فضاها را شخصيت داده و به مكانها هويتي خاص بخشد...
نور تغيير ميكند و ميتواند
دگرگون شود. نور آسمان با گردش روز و شب تغيير ميكند و نيز در طول
زمانهاي مختلف سال متفاوت ميباشد. گاهي نيز ممكن است در سايه ابرها
قرار گيرد. نور روزانه ميتواند در ساختن فضاها بكار گرفته شود.
كيفيتهاي مرتبط با آن ممكن است از طريق چگونگي ورود نور به ساختمان
تغيير يابد...
در شخصيت دادن به فضاها بوسيله
معماري، نور ـ هم نور متغيير خورشيد و هم نور قابل كنترل لامپهاي
اكتريكي ـ ميتواند از جهات مختلف نقش داشته باشد...
درهاي معابد يوناني قديميمعمولا
در مقابل نور صبحگاهي خورشيد قرار گرفتهاند. در سپيدهدم نور طلايي كه
از مشرق ميآيد ميبايست صورت و نقش هستي را در داخل روشن ميساخت. نور
افقي خورشيد عميقا به ورودي معبد نفوذ ميكرد، كه معرف وجود و تصويري
از هستي در زمان مشخصي از روز بود...
مقوله رنگ بدون شك از نور
تفكيكپذير نيست. نور خود ميتواند به هر رنگي باشد، شيشه رنگي رنگ
نوري را كه از آن عبور ميكند تغيير ميدهد، رنگ ظاهري اشياء، تحت
تاثير رنگ نور قرار ميگيرد و بر اين اساس با رنگ ميتوان نسبت به
هويت بخشي به فضاي پيرامون اقدام نمود...
رنگ، تنها وسيلهاي براي تزئين يا
ايجاد فضايي با حال و هوايي خاص نيست. رنگ نقش خود را در شناخت هويت
فضا بازي ميكند و اهميت رنگ در فضا از طريق استتار هويدا ميشود، كه
اين مهم از طريق از بين بردن يا محو كردن تفاوتهاي رنگ بروز مينمايد...
دما نيز در مشخص ساختن يك فضا نقش
دارد. هدف اصلي در ساختن يك كلبه اسكيمو توليد مكاني كوچك با گرمايي
نسبي در ميان بستر برفي قطب شمال است...
در ساختمانهايي ديگر، براي مثال
يك خانه قديمي، ممكن است مكانهايي با دماهاي متفاوت وجود داشته باشد.
يك مكان گرم از آتش، يك كريدور سرد، يك اتاق كوچك زير شيرواني گرم، يك
زيرزمين سرد، يك اتاق نشيمن گرم، يك راهروي خنك، حياطي گرم، آلاچيق يا
ايواني خنك، يك اتاق كار گرم، يك گنجه خنك، يك اجاق داغ، يك سردخانه
يخ، .... با حركت از مكاني به مكان ديگر انسان از مناطقي با دماهاي
مختلف عبور ميكند كه بستگي به كاركردهاي مختلف هر فضا دارد و تجارب
متفاوتي را ايجاد ميكند...
دما در ارتباط با تهويه و رطوبت
است. اين فاكتورها ميتواند با هم فضاهايي را مشخص سازد كه ممكن است
گرم، خشك و راكد، مرطوب و جاري (داراي جريان هوا)، گرم، شرجي و
راكد، سرد، خشك، جاري و غيره باشند...
صدا نيز ميتواند به اندازه نور
در تشخيص فضا نقش داشته باشد. مكانها ميتوانند از طريق صداهايي كه
توليد ميكنند تميز داده شوند يا توسط تاثير آنها بر صداهايي كه در
آنها توليد ميشود مشخص گردند...
گاه ممكن است تاثيرات آكوستيك
عجيبي سهوا ايجاد شود. در اوايل دهه 1960 معمار آمريكايي فيليپ جانسون
يك گالري هنري كوچك را بعنوان الحاقي به يك خانه طراحي كرد. پلان آن
متشكل از 9 دايره است كه در يك مربع ترتيب يافتهاند...
برخي آهنگسازان موسيقي نوشتهاند
تا بطور خاص از تاثيرات آكوستيك ساختمانهايي خاص بهره ميگيرند...
يك مكان ممكن است بواسطه بوي آن
تشخيص داده شود، بو ميتواند يك فضا را متمتيز سازد. بو ممكن است مطبوع
و يا زننده باشد...
بافت مشخصهاي است كه انسان
ميتواند ببيند ـ از اين جنبه با نور و حس بينايي در ارتباط است ـ اما
مشخصهاي نيز هست كه ميتواند حس شود ـ از اين نظر با حس لامسه مرتبط
است ـ از هر دو جهت، بافت ميتواند درشخصيت بخشي به يك فضا كمك نمايد...
بستر و كفسازي در مبحث چگونگي
تعريف مكان با بافت بسيار برجسته و با اهميت است، زيرا توسط پاهايمان
است كه ما بيشترين ارتباط لمسي را با توليدات معماري داريم...
مقياس درباره اندازههاي نسبي
است. مقياس بر روي نقشه يا ترسيمات مختلف، اندازه چيزهاي نشان داده
شده روي آن را به نسبت اندازه آنها بصورت واقعي، بيان ميكند. در
ترسيميبا مقياس 100/1 يك كارگاه كه در واقعيت ممكن است 1 متر باشد، با
پهناي 1 سانتيمتر نشان داده ميشود...
تجربه و حس ما از فضا شديدا تحت
تاثير مقياس آن است. يك زمان فوتبال و يك تكه كوچك از چمن در يك حياط
پشتي، اگر چه هر دو مناطقي پوشيده از چمن را تعريف ميكنند، حسهاي
كاملا متفاوتي ارائه ميكنند...
اگر نور اولين عنصر تعديلگر
معماري باشد، آنگاه احتمالا زمان آخرين خواهد بود. نور، تاثير متحركي
آني دارد، اما زمان، حقيقتا زمان بر است!...
زمان از جهات متعددي در معماري
نقش ايفا ميكند. اگر چه معماري توليداتي پويا و بادوام را عرضه
ميكند، اما هيچكدام از اين توليدات از تاثير زمان در امان نيستند...

|